۵ چیز که باید قیدشان را بزنم تا به موفقیت برسم

گردآوری و تالیف : علیرضا داداشی
تاریخ انتشار : 15 تیر 1398
دسته بندی ها : موفقیت

یک حقیقت ناراحت کننده اما قدرتمند که بیشتر ۲۰ ساله زندگی من را به خود جلب کرده است:

درونی کردن: یک فرصت ارزشمند برای تمام مسائل در زندگی وجود دارد. مهم نیست قصد دارید به چه چیزی برسید، باید برای رسیدن به موفقیت چیزی را فدا کنید.

. اگر قصد دارید که به یک دکتر تبدیل شوید، باید اکثر 20 سال اول زندگیتان را صرف مدرسه و 10 سال بعد را مشغول آموزش و کسب مدرک کنید.

چیزی که رسانه ها و شبکه ها در مورد حرفه کاری ورزشکاران به ما نشان می‌دهند فقط زرق و برق است. چیزی که آنها نشان نمی‌دهند سال ها سختی کشیدن و تسلیم کردن بسیاری از چیزهایی است که آنها را به اینجا رسانده است. بسیاری از سال های زندگیشان را صرف دنبال کردن رویاهایشان کرده اند.

وقتی در فیس بوک از مردم درباره ی این می‌پرسم که برای بدست آوردن خواسته هایتان چه چیزی را فدا کردید، جواب های جالبی دریافت می‌کنم:

. بعضی ها توانایی ریسک کردن و آزادی مالی خود را از دست دادند زیرا باید فرزندان خود را حمایت می‌کردند.

. بعضی ها برای سفر در جهان خانواده، دوستان و حس متعلق بودن به کشور و جامعه خود را از دست داده بودند.

. بعضی دیگر هم به امید تناسب اندام قید اکثر خوراکی ها را زدند.

حتی اگر به خواسته هایتان برسید، باید در ازای آن چیزی را از دست دهید. اگر خواهان یک زندگی  استثنایی و خارق العاده هستید، باید بسیاری از چیزهایی که جزئی از زندگی معمول شماست را تسلیم آن خواسته کنید.

۱. تعریف دیگران از موفقیت

وقتی من در کالج بودم، بین دوستانمان به یک توافق منسجم از تعریف واقعی موفقیت رسیدیم. در حالیکه به صراحت گفته نشده بود ولی از طریق رفتارها، گفتگوها و تصمیمات مردم مشخص بود. یکی از موارد زیر برای بیشتر دوستانم که به برکلی رفته بودند اتفاق افتاد:

1. آنها در شرکت های معتبری نظیر مکینز، گلدمن و باین کار می‌کردند و حتی جزو 10 برنامه نویس برتر در هاروارد و استنفورد شدند.

2.بعضی دیگر هم به دانشکده های حقوق یا پزشکی رفتند. بیشتر این کارها قبل 30 سالگی شان اتفاق افتاد.

این تعریف از موفقیتی بود که برایمان پذیرفته شده بود. نیازی به گفتن نیست، همه این افراد باهوش، بلند پرواز و پرانگیزه بودند. با این تعریف، من یک شکست کامل بودم زیرا هیچ شغل معتبر و یا حساب بانکی متعادلی نداشتم.

بلاخره متوجه شدم که باید تعریف دیگران از موفقیت را کنار بگذارم؛ این سخت ترین کاری بود که می‌توانستم انجام دهم زیرا این تعریفات ریشه عمیقی در فرهنگ و اعتقادات ما داشت و در نهایت تبدیل به استانداردی شده بود که زندگی هایمان را با آن ارزیابی می‌کردیم. بسیاری از مردم شهرت و ثروت را نشانه های موفقیت می‌دانند. 

اما کنار گذاشتن تعریف دیگران از موفقیت به طور باور نکردنی ای به شما حس آزادی می‌بخشد و نشان دهنده شما و خواسته هایتان است. این یک مسئله یکبار مصرف نیست. این یک عادت روزمره برای مقایسه کمتر و خلق کردن بیشتر است.

قرار نیست دیگران با عواقب تصمیماتی که شما گرفته اید روبرو شوند، پس چرا شما باید طبق تعریف آنها از موفقیت زندگی کنید؟

با درک ماهیت اهداف خود و اعتقاد بر اینکه دستاوردهایمان چه چیزهایی را برایمان به ارمغان می‌آورند، بیخیال شدن از تعریف دیگران، کار را بسیار آسانتر می‌کند.

۲. امنیت مالی

طبق گفته فلیکس دنیس:« مطلقا هیچ چیز مثل یک چک حقوقی تپل و قشنگ نمی‌تواند چشم انداز شما را برای تبدیل شدن به یک فرد ثروتمند تغییر دهد.»

برای مدت زیادی در ۸ سال گذشته، درآمد من بسیار پراکنده بود. ماه های زیادی بود که با خود می‌گفتم باید تسلیم شوم و به سر کار بروم. تقریبا برای یک سال از امنیت مالی خود دست کشیدم تا کاری را انجام دهم که دلم می‌خواست و طوری زندگی کنم که همیشه آرزویش را داشتم.

محروم کردن خودتان از امنیت مالی کار آسانی نیست. به گفته شهید خان یکی از میلیاردرهای  معروف :« پول به شما قدرت انتخاب می‌دهد. با پول نداشتن شما باید به خیلی از چیزهایی که دلتان می‌خواهد نه بگویید.»

من به عروسی دوستم نرفتم چون نمی‌توانستم از پس هزینه برآیم.

قید مسافرت هایی را زدم که دوستانم دعوتم کرده بودند.

اگر با کار خود مشکل دارید یا نمی‌دانید که چگونه و از کجا شروع کنید، فایلی که در این لینک قرار داده ام را مطالعه کنید. بهترین نکته ها و راهنمایی های من برای رفع بهره وری و خلاقیت شما و شجاعت پیدا کردن برای ساختن مسیر خود به جای پیروی از مسیر دیگران را پیدا می‌کنید.

۳. بیشتر ۳۰ سال زندگی ام

چند سال پیش به یکی از شریکان کاری خود گفتم که حس می‌کنم تمام ۳۰ سال زندگی خود را حرام کرده ام. من کارهایی را که دیگران تا ۲۰ سالگی تمام می‌کردند را در ۳۰ سالگی تمام کردم و آن کار، ساختن پایه هایی قوی برای حرفه کاری ام بود. او گفت:« بله، اما قرار است به خاطر کارهایی که قبلا انجام داده ای تا آخر عمر از زندگی خود لذت ببری.» من در حال درو کردن زحمات ۳۰ ساله خود بودم و تبدیل شدن به فرد رویاهایم، برایم لذت بخش بود.

با وجود اینکه در منزل زندگی می‌کردم، تصمیم گرفتم مطمئن شوم که وقتم به خوبی گذرانده می‌شود. من تحصیلات خود را ادامه دادم، صدها کتاب خواندم، 3 کتاب نوشتم و برای یک کنفراس برنامه ریزی کردم. در حالی که همه این کارها بلافاصله درآمد من را افزایش نمی‌دادند، اما من متوجه افزایش قابل توجه پتانسیل درآمد خود شدم. فقط درآمد خود را افزایش ندهید؛ پتانسیل درآمد خود را نیز بهبود ببخشید.

حالا با تجربه هایی که که از شغل خود دارم اگر به دنبال کار جدیدی بگردم می‌توانم پتانسیل عمل بهتری را به نمایش بگذارم و دیگران را مجذوب حرفه و استعداد خود کنم.

زمان ارزشمندترین دارایی است که در اختیار شما قرار می‌گیرد و برای رسیدن به خواسته هایتان باید مقداری از آن را فدا کنید. اگر تنها روزی 1 ساعت را صرف خلاقیت و ساختن چیزهای جدید کنید، از توانایی های خود شگفت زده خواهید شد.

4. ترس از قضاوت شدن 

برای سال ها، در مورد کاری که انجام می‌دادم با اقوام و دوستان خود صحبت می‌کردم. این واقعیت که هنوز پول آنچنانی بدست نمی‌آوردم کمی مرا خجالت زده می‌کرد اما به کاری که انجام می‌دادم افتخار می‌کردم. هر وقت درباره ی کار خود با آنها صحبت می‌کردم، می‌گفتند:« هنوز هم وبلاگ نویسی می‌کنی؟» آنها درک نمی‌کردند که این کار برای من بیشتر از اسمش ارزش دارد و برایم مثل یک چیز گمشده می‌ماند. این بحث ها مرا به یاد گفتگوی دانی شاپیرو درکتابش می‌اندازد:

« من به تمام زمان هایی که از من سوال می‌شد "هنوز هم نویسندگی می‌کنی؟" فکر کرده ام و متوجه شدم که فقط از من این سوال پرسیده نمی‌شود. از دیگر هنرمندان به شیوه های دیگری سوال می‌پرسند مثلا تمام نویسنده ها، عکاسانی که کارهایشان در موزه است  و یا شاعرانی که شعرشان در بهترین مجله ها چاپ می شود. هر کسی که در زندگی اش در حال خلق کردن چیز جدیدی باشد از این قاعده مستثنا نیست.»

ترس از اینکه قضاوت شویم بسیاری از ما را از دنبال کردن بلندپروازانه ترین فرصت های زندگی مان دور می‌کند. در یک لحظه خاص، متوجه شدم که این کار من نیست که مردم را مقاعد کنم که کاری که انجام می‌دهم برایم مهم، معنی دار و ارزشمند است. من باید دست از این ترسی که مانع پیشرفت من بود، بر می‌داشتم. در آخر به این نتیجه رسیدم که قضاوت و تایید آنها اساسا از اول بی معنی و غیر ضروری بود.

تنها کسانی که مرا قضاوت نکردند و نظراتشان واقعا برایم ارزشمند بود، شرکای تجاری و دوستانم بودند. حتی زمانی که دیگر امیدی به ادامه ی کار نداشتم نیز مرا حمایت کردند. هنگامی که بیخیال این ترس شوید، توانایی شما برای تغییر در زندگی و حرفه کاری تان افزایش می‌یابد. شما بیشتر در زمان حال حضور خواهید داشت و سطح خلاقیتتان بالا می‌رود و دیگر از ریسک کردن ترسی نخواهید داشت زیرا دیگر نظر افراد برایتان اهمیتی نخواهد داشت. شما روی فرایند کار تمرکز می‌کنید نه روی جایزه و پیشرفت را در زندگی روزمره خود مشاهده می‌کنید.

۵. هر چیزی که به گذشته مربوط می‌شود 

همه ی ما گذشته ای داریم. گذشته ای که پر از تجربه های لذت بخش، غم و اندوه و اتفاقات وحشتناک است. گذشته چیزی است که اتفاق افتاده و هرگز قابل تغییر نیست. بعضی اوقات باید از دلخوری که نسبت به افراد دارید یا شرایط و بعضی تجربیات خاص خودداری کنید زیرا با درگیر شدن در این مسائل، آینده شما فرق خاصی با گذشته شما نخواهد کرد.

وقتی بیخیال تمام این مسائل شوید، با حس صلح و آرامش زندگی می‌کنید و این حس در تمام کارهایی که انجام می‌دهید نفوذ می‌کند. با گذشتن از تمام انسان هایی که در زندگی به شما سخت گرفتند متوجه می‌شوید که آنها در واقع چیز مهمی را به شما هدیه داده اند. شاید اگر آنها به من سخت نمی‌گرفتند الان به فردی که هستم، تبدیل نمی‌شدم.

زیگ زیگلار گفته است :« چون کسی گذشته شما را خراب کرده است دلیل نمی شود به او این اجازه را بدهید که آینده شما را نیز از بین ببرد.»

قید بعضی چیزها را زدن فقط در مورد فداکاری نیست، بلکه درباره ی سود بردن است. درواقع وقتی بیخیال بعضی چیزها می‌شوید، در زندگیتان دروازه ای برای مسائل جدیدتر باز می‌کنید. با نه گفتن به تمام چیزهایی که با اولویت های شما هماهنگی ندارد، جا را برای خواسته های ارزشمند و واقعی خود باز می‌کنید.

اگر می‌خواهید با قوانین و شرایط خودتان زندگی کنید، باید در دراز مدت بیخیال بعضی چیزها شوید. سعی کنید هر چیزی که کمترین ارزش را در زندگیتان دارد حذف کنید. شما در حال حاضر آرامش و امنیت خو را قربانی می‌کنید تا آینده ای بهتر برای خود بسازید.

چیزهایی که من در بالا ذکر کردم تنها چند مورد است که من مجبور بودم طی ۹ سال از آنها دست بکشم. اما با کنار گذاشتن آنها در دراز مدت توانستم طبق خواست خودم زندگی کنم. در محل کار، به خاطر یک ساعت سخنرانی مبلغ بیشتری نسبت به ماه گذشته دریافت می‌کنم. در نهایت، شما باید معنی موفقیت را تعریف کنید و مشخص کنید حاضرید برای رسیدن به آن قید چه چیزهایی را بزنید. هیچ فرمولی وجود ندارد، تمامش به خودتان بستگی دارد.

منبع

مقالات پیشنهادی

  • 15 فاکتور کمتر شناخته شده تجربه کاربری

    با هر آپدیتی که در این زمینه توسط گوگل ارایه داده میشه ، همه ی شرکت ها ، هرچند هم که خیلی بزرگ باشن ، سعی میکنن تمام تمرکزشون رو روی استانداردهای جدید...

    رضا صفری